تبليغاتX
سلام بر دو کوهه
 
سخنـى با معشـوق آسمـانى

اى مهربان !

بگذار تا در ميان ستاره‏هاى شب و تنهايى شب با تو سخنى داشته باشم ؛ بگذار تا از درد جدائي ات كه با غيبتت همه تكيه‏ گاه مظلومان از بين ‏رفته بنالم . پيش از تو آب معنىِ دريا شدن نداشت ولى مي دانم كه با حضورت در ميان مردم ، هر قطره آب معنى يك دريا را مي‏دهد و حتى گياهانى كه با نبودنت اجازه زيبا شدن نداشتند با تو گلستان مي‏شوند ؛ اما افسوس كه بوى غيبتت به مشام تنهايي ام مي‏رسد!

اى آقاى من !

شنيده ‏ام كه با نماز خواندن شماست كه خورشيد جان مي ‏گيرد و با هر نفس شماست كه روشنتر مي ‏شود. آخر از حريم كدامين بهارى كه عاشقانت با شنيدن نامت به قامت سبزت مي ‏ايستند و قلبهايشان را به سوى شما روانه مي ‏سازند . من مي ‏دانم كه دل شما مانند دريا پاك است ، پس چرا اى سرور امّت ، ظهورت را تجلّى نمي ‏كنى؟ طوفانهاى دريا براى شما حباب است ؛ پس آخر چرا ما را در اين سرزمين آفتاب ، چشم ‏انتظار گذاشته ‏ايد ؟ روييدن خورشيد از خاك ، معناى وجود تو را مي ‏دهد و بهار را در نام شما مي ‏جويم ، چه شبها و روزها كه نام تو را بر زبان جارى ‏ساختم و با يادت هميشه دلم آهنگ انتظار را مي ‏نوازد و با پاى برهنه در جاده ‏هاى انتظار قدم برمي ‏دارم  .گلدسته‏ هاى مسجد جمكران در خيال رسيدن نام زيبايت به گوششان در اوج آسمان دعا مي ‏خوانند و گنبد جمكران در زير آسمان غم ‏آلود دلهاى عاشقان چشم ‏انتظار كبوتر تو مي ‏باشد! عاشقانى كه به مسجد جمكران مي ‏آيند ، سر بر ديوار جمكران مي ‏گذارند و با چشمانى اشكبار تو را ياد مي ‏كنند و با دل سوخته ‏شان شما را صدا مى زنند .

اى منتهاى مهربانى !

هر روز جمعه عاشقان منتظر آمدنت هستند و ثانيه ‏ها را به خاطر ديدنت مي ‏شمارند ؛ چرا كه همه هفته به اميد جمعه مي ‏مانيم و هنگامى كه جمعه فرا مي ‏رسد زمين و زمان بوى تو را مي ‏دهد ؛ امّا غروب جمعه دلم را مي ‏شكند و هنگامى كه جمعه مي ‏رود دلم مي ‏گيرد چرا كه روزى كه وعده داده‏ اى كه خواهم آمد بدون تو سپرى شد !

اى محبوب دلها !

تمام هستي ‏ام را خاك قدمت مي ‏كنم تا شايد نظرى به جاده دلم بيندازى ، چرا كه تو آفتاب يقينى ، كه اميد فرداها هستى ، تو بهار رؤيايى كه مانند طراوت گل ‏سرخ مي ‏مانى و نرم و سبز و لطيفى ، تو معنى كلمات آسمانى هستي كه دستهايش براى آمدنت به زمين دعا مي ‏كند.
اى تجسّم مهربانى !

غيرت آفتاب و جلوه زيبايى ماه ، تو را توصيف مي ‏كنند و نفس آب ، تو را معنى مي ‏كند و نبض خورشيد ، تو را وصف مي ‏كند . خوب مي ‏دانم كه تو مي ‏آيى ؛ آرى تو مي ‏آيى همانطور كه وعده كرده ‏اى و آنگاه است كه كلمه انتظار را از لغت نامه ‏ها پاك خواهيم كرد .

پس اى تمـام زيبايـى !

بيا تا براى هميشه فرياد رس عاشقان موعود باشى

« الّلهم عجِّل لوليك الفـرج »

 

يا ابا صالح المهدي ادركني

 و اما آخرين مطلب ...

وقتي تو نيستي هميشه آخرحرفم و حرف آخرم را با بغض مي خوانم ...

عمريست لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره مي كنم براي روز مبادا ...

اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام مبادا نيست ...

آن روز هر چه باشد روزي شبيه امروز ... روزي شبيه فردا ... روزي درست مثل همين روز ماست ...

اما كسي چه مي داند شايد فردا روز مبادا باشد ... هر روز بي تو روز مباداست ...

ديوارهاي كوتاه از پشت هفت ديوار ... ديوار من ... ديوار تو ...

آه ... كه چقدر فاصله ها زيادند ...

اي گل زيبا ...

به روي نديده ات قسم چشمان عاشقم در پي واژه اي مي گردند تا نامت را صدا كنند ...

اما چه كند واژه ها و چه بي معناست هر واژه اي در برابر معناي وجودت ...

از مهرباني « م » مي چينم ...

از هدايت « ه » را ...

از دادگري « د » را ...

و از يوسف گمگشته « ي » را ...

و گاهي كه دلم به اندازه ي تمام غروب ها مي گيرد ...

و من از تراكم سياه ابرها مي ترسم ...

و هيچ كس مهربانتر از تو نيست صدا مي زنم ...

كجاست آن يوسف گمگشته مهرباني كه چراغ هدايت به دست در زمين دادگري كند ؟

كجاست مهـدي ... ؟

مرا در ياب ...

در انتظارت هستم و خواهم بود ... بيا ... بيا ...

مهديا دل شكسته ام را به تو مي سپارم ... دلدارم تو باش

« به اميد روز ظهور »


منبع : هفته نامه صبح صادق

 

انتظار

تو بيا تا ز پرتو رويت ، شب تاريك سحر گردد ، ورنه  اي  مِهرِ تابان ، بي تو هر لحظه تيره تر گردد .

من در اين غار خسته و دلتنگ ، انتظار تو را ستاره كنم ، در اين شب تار وحشت زا ، لحظه هاي تو را شماره كنم .

اگر بيايي ستاره هاي سحر ، در نگاه تو رنگ مي بازند . گر بيايي كبوتران اميد ، لانه ها را دوباره مي سازند .

دنيايي كه درآن زندگي مي كنيم دردآلود و دردزاست ، سراسر درد و اندوه است و آينده اي كه در برابر ديدگانمان ترسيم مي شود : تاريك ، ابهام آميز و يأس آور است .

**************

انسانها مي آيند و مي روند و التهاب سوزان اين : « فرداي بهتر » را با خود به گور مي برند ، لكن روزي ديگر ، انساني ديگر ، اين اميد بي پايان را از نو آغاز مي كند .

اميد به بهروزي و انتظارِ : « فردائي نكوتر » حديث نفس انسانها و خواست مشترك توده هاست .

اين انتظار و اميد به نوار خاصي از مكان و مقطع خاصي از زمان محدود نمي شود ، بلكه همه انسانها ، در همه اعصار و امصار ، در تب و تاب اين انتظار مي سوزند و مي گدازند ، تا روزي دست نيرومند الهي از آستين غيبت بيرون آيد و آرزوي ديرينه ي جامعه ي بشري را برآورده سازد و رؤياهاي طلائي افلاطون را تحقق بخشد و جامعه اي برتر از « مدينه فاضله » بر اساس عدالت و آزادي بنياد نهد .

اگر نقاشهاي چيره دست روزگار دور هم نشينند و تابلوئي به پهناي جهان هستي ترسيم نمايند ، هرگز نتوانند كه فرازهاي برجسته ي جهان پر فروغ عصر ظهور را منعكس سازند ، كه فروغ بي پايان آن جمال الهي هرگز در آيينه ي بشري منعكس نشود .

|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387  |
 مبارک
 
 
 

 

Beauty of Tibet


اي كه هزار، هزار شمع در انتظار يك نگاه تو سوختند . شوري است عشق تو و دلنشين غمي است به انتظار قدم‌‌هايت زيستن، بدان كه مصراع زندگيم با قافيه تو پايان خواهد يافت. بيا كه اگر تو بيايي تمامي شب‌هاي يلداي غم سپيده صبح را مهمان هميشگي دلم خواهد كرد... نمي‌دانم آيا دل كوچكم تا ظهور تو در تكاپو است يا تا غروب آرزوهايش چيزي نمانده.... اما ... غمگين‌ام و مي‌ترسم كه دلم از جنب و جوش بيافتد و تو نيايي.... افسوس، من و كلمات مجنونم شايد روز آمدنت را نبينيم من به همه كساني كه آن روز تو را مي‌بينند و در دو سوي خيابان‌ها قلبهاي سبزشان را به تو هديه مي‌دهند، حسوديم مي‌شود

Disney Castle
Golden Maple Leaf
Edge of Glacier
Lavender Farm and Tree
Blue Sea
Lavender Farm
The Night Scene of Eiffel Tower
Rainbow
RJ Mirror Lake
Lavender at the Foot of the Mountain
The Moon and Star on Earth
Comet (Make a wish)
The Purple Romance
The Beauty of the Desert
Breithorn Peak (Switzerland)
Deep Autumn
1
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کربلا اين ميدان جهاد که نه هفتاد و دو تن که يک تاريخ را چون کارواني ازلي و ابدي درگذرسياهي هاي دوران به همراه خويش مي کشاند. آري حقيقتي که بر تارک بشريت رقم خورد تا بنماياند چهره ي مردان مرد را ... مرداني که سر باختن در مرامشان چنان کمترين هديه درگاه حق تعالي آرزوي ديرينه شان بود و حاج همت... عظمتي که در يک کلمه و آن هم اخلاص معني يافت و چه زيبا وجودش ترجمان اين واژه ي ساده اما عظيم بود. چه شد که برخاست و اينچنين اوج گرفت... تابيد... در مشرق خيبر... جزيره ي مجنون...و... سر از تن جدا.پيش از آنکه جنود باطل را از سرزمين ايران بيرون براند در خويشتن خويش مقهور ساخت. ديربازي بود که شهيد شده بود... و آيا رفت؟ نه اين ذهن منطق زده ي حسابگر رفتن مي بينيد و چه مي داند هيچ رفتني ماندني تر از اين هجرت نيست. رفتني که خود عين ماندن است و اين آويني بزرگ بود که فهميد و نشان داد که ما رفته ايم و شهدا مانده اند.آري... کاروان مي آيد و گاه گاهي توقفي مي کند تا کربلاييان را با خود ببرد. و اگر نه اين کاروان در گذر بود کهچطور هر از گاهي شير مردان را به قافله ي کربلا مي رساند. و اين همان تبلور کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا ست. عاشق بايد باشي تا بفهمي کربلا رفتن خون مي خواهد.
مي خواهي حاج همت را بشناسي؟ از دوکوهه بپرس که آجر به آجرش سخن بسيار دارد از ناله هاي شبانه ي او و يارانش که چگونه شهادت را از عمق جان فرياد مي کشيدند. دوکوهه بيدار است اما دريغ که ما همچنان خواب...حاج همت با ما سخن بگو از عشق از خلوص. هنوز صدايش را مي شنوند آنان که آهشان از جنس نياز است و هرگز اجازه نمي دهند صدايش از درونشان گم شود آيا اين نوا تفسير و با النجم هم يهتدون نيست؟ حاج احمد کاظمي ها اين ندا را چه مردانه لبيک گفتند.حاج همت بنواز آهنگ حيات را بر پيکر مردگان زنده نمايي چون ما.


در خلوت دل
سلام بر تو اي سردار عشق ! فرمانده ي لشگر صف شکن محمد رسول الله(ص)،تو هنوز هم فرمانده اي،چه آن زمان که قواي حق را در محور پاوه،مريوان،اهواز و آبادان هدايت ميکردي و چه اين زمان که قواي ايمان و شهادت را در قلوب محبانت حکم مي راني.نداي هل من ناصر ينصرني را تو اينگونه لبيک گفتي و آرمان مولايت حسين(ع) را در وجودت اينگونه تحقق بخشيدي و حال که روزي عشق را در حريم شهود جاودانه متنعمي سخاوتمندانه آن را با زمينيان قسمت مي کني و لذت حضور را به آشنايانت مي چشاني.و اين همان رسالتي است که تو را در حلقه ي سيد الشهدا مي نشاند.به ياد داري که به فرمانده ات مي گفتي ما جاده باز کن راه کربلاييم ،حال جاده ي عشق و شيفتگي به شهيد کربلا را در سينه هامان مي گشايي و تو هنوز هم فرمانده اي،فرمانده لشگريان آخر الزمان امام حسين(ع) .آري، روياي پاک همسرت که تو را عبد الحسين(ع)ديد که مقامي همطراز زيد،فرمانده ي لشگر حضرت رسول داري اينگونه به بار مي نشيند.حاج همت! نور تو رهگشاي راه ماست چرا که به قول آن يار آشنايت"نور در عالم هر چه هست از سوختگان است که برون مي تابد و دل تا در راه عشق نسوزد کجا نور يابد که نور در عالم هر چه هست از سوختگان است"و تو سوختي تا درخششت اينگونه نوري در تاريکي دلها باشد.و چه سوختني از اين گواراتر که کليد تشرف به آستانه ي قرب است.
حاج همت!بيا که گردان کميل هنوز تشنه ي صداي توست.هنوز در زير رگبار دشمن غريبانه چشم در راهند تا تو از آن سوي جبهه دلداريشان دهي و با عاشورايي ترين کلماتت روحيه ي مقاومت را در وجود خسته شان بيدار کني.آخر چگونه بگوييم که نجواي تو آهنگ حيات ماست . نه ديروز بود نه امروز و نه فردا که اين حماسه رقم خورد حماسه ي عصر عاشورا را مي گويم.و اين روايتي است که زنده در وجود توست



وصيت نامه حاج همت
به نام خدا
نامي که هرگز از وجودم دور نيست و پيوسته با يادش آرزوي وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسين(ع) سالار شهيدان اسوه و اسطوره بشريت. مادر گرامي و همسر مهربانم پدر و برادران عزيزم!
درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشديد.چقدر شماها صبوريد.خودتان مي دانيد که من چقدر به شهيدان عشق مي ورزيدم غنچه هايي که(کبوتراني که)هميشه در حال پرواز به سوي ملکوت اعلايند.الگو و اسوه هايي که معتقد به دادن جان براي گرفتن بقا (بقا و حيات ابدي)و نزديکي با خداي چرا که ان الله اشتري من المومنين.
من نيز در پوست خود نمي گنجم.گمشده اي دارم و خويشتن را د قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به در آيم.سيمهاي خاردار مانعند. من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه که از خدا بازم مي دارد متنفرم (هواي نفس شيطان درون و خالص نشدن) . در طول جنگ برادراني که در عمليات شهيد مي شدند از قبل سيمايشان روحاني و نوراني مي شد و هر بي طرفي احساس مي کرد که نوبت شهادت آن برادر فرا رسيده است.عزيزانم!اين بار دوم است که وصيت نامه مي نويسم ولي لياقت ندارم و معلوم است که هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام. از شروع انقلاب در اين راه افتادم و پس از پيروزي انقلاب نيز سپاه را پناهگاه خوبي براي مبارزه يافتم ابتدا در گيري با ضد انقلاب و خوانين در منطقه شهرضا (قمشه)و سميرم سپس شرکت در خوزستان و جريان کروهک ها در خرمشهر پس از آن سفر به سيستان و بلوچستان (چابهار و کنارک)و بعدا حرکت به طرف کردستان دقيقا دو سال در کردستان هستم .مثل اين است که ديگر جنگ با من عجين شده است. خداوند تا کنون لطف زيادي به اين سراپا گنه کردهو توفيق مبارزه در راهش را نصيبم کرده است.اکنون من مي روم با دنيايي انتظار انتظار وصال و رسيدن به معشوق.اي عزيزان من توجه کنيد:
1 -اگر خداوند فرزندي نصيبم کرد با اينکه نتوانستم در طول دوراني که همسر انتخاب کردم حتي يک هفته خانه باشم دلم مي خواهد او را علي وار تربيت کنيد . همسرم انسان فوق العاده ايست او صبور است و به زينب عشق مي ورزد او از تربيت کردن صحيح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پيدا کرده است .اگر پسر به دنيا آورد اسم او را مهدي و اگر دختر به دنيا آورد اسم او را مريم بگذاريد.چون همسرم از اين اسم خوشش مي آيد.
2- امام مظهر صفا پاکي و خلوص و دريايي از معرفت است .فرامين او را مو به مو اجرا کنيد تا خداوند از شما راضي باشدزيرا او ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد.
3- هر چه پول دارم اول بدهي مکه مرا به پيگيري سپاه تهران (ستاد مرکزي)بدهيد و بقيه را همسرم هر طور خواست خرج کند.
4- ملت ما ملت معجزه گر قرآن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن به راه شهيدان و استعانت به درگاه خداوند است تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) وصل نمايد و در اين تلاش پيگير مسلما نصر خدا شامل حال مومنين است.
5- از مادر و همه فاميل و همسرم اگر به خاطر من بي تابي کنند راضي نيستم.مرا به خدا بسپاريد و صبور و شجاع باشيد.
حقير حاج همت 26/2/1361

بسم رب الشهدا
راز خون را جز شهدا در نمي يابند و حاج همت با پاي عشق قدم در ميدان جنگ نهاد زيرا مي دانست که اسرار جز به سرهاي بريده فاش نخواهد شد و زنهار!اين نه رازي است که بر اغيار فاش شود.

بر گرفته از کلام سيد مرتضي آويني

بسم الله الرحمن الرحيم
هر چه داريم از شهدا داريم و انقلاب حاصل خون شهيدان است.به تاريخ 1359/10/19شمسي ساعت10/10 شب چند سطري وصيت نامه مي نويسم.
هر شب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غمزده غرق ستاره است.
مادر جان!مي داني تو را بسيار دوست دارم و مي داني فرزندت چقدر عاشق شهادت بود و عشق به شهيدان داشت.مادر!جهل حاکم بر يک جامعه انسان ها را به تباهي مي کشد و حکومت طاغوت مکمل اين جهلند و شايد قرن ها طول بکشد که انساني از سلاله پاکان زاييده شود و بتواند رهبري يک جامعه سردر گم را و سر در لاک خود فروبرده را در دست گيرد و امام تبلور سلاله ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است.مادر جان!به خاطر داري که من براي يک اطلاعيه امام حاضر بودم بميرم.کلام او الهام بخش روح پر فتوح اسلام در سينه و وجود گنديده من بوده و هست.
اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهيد برايم دعا کند تا شايد خدا من رو سياه را در درگاه با عظمتش به عنوان يک شهيد بپذيرد.
مادر جان!من متنفر بوده و هستم از انسانهاي سازشکارو بي تفاوت و متاسفانه جواناني که شناخت کافي از اسلام ندارند و نمي دانند براي چه زندگي مي کنندو چه هدفي دارندو اصلا اسلام چه مي گويد بسيارند اي کاش به خود مي آمدند.
از طرف من به جوانان بگوييد چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته شده است به پا خيزيد اسلام را و خود را در يابيد.نظير انقلاب اسلامي ما در هيچ کجا پيدا نمي شود.نه شرقي نه غربي.
اسلامي که:اسلامي...و اي کاش ملت هاي تحت فشار مثلث زور و زر و تزوير به خود مي آمدند و آنها نيز پوزه استکبار را بر خاک مي ماليدند . مادر جان!جامعه ما انقلاب کرده و چندين سال طول مي کشد تا بتوتند صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسان ها بيرون برد ولي روشنفکران ما به اين انقلاب بسيار لطمه زدند زيرا نه آن را مي شناختند و نه برايش زحمت و رنجي متحمل شده بودند.از هر طرف به اين نونهال آزاده ضربه زدند ولي خداوند مقتدر است اگر هدايت نشدند مسلما مجازات خواهند شد.
پدر و مادر من!من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر که آلوده اش شوم و خويشتن را گم و فراموش
 
|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385  |
 
اولین روز سفر : دو کوهه اینجا دوکوهه است . همان جایی که حتی آوینی عارف ، که با بسیجی ها ی ساکن این جا زیسته بود هم نمی توانست توصیفش کند چه رسد به من ، که در این فضای درندشت ، تنها چند ساختمان قدیمی و مخروبه می بینم و چند درخت و یک حسینیه که به نام (( حسینیه حاج همت )) می خوانندش ! ...وبقیه آنچه که در اینجا است را نمی توانم نگریست . آری ، من از این پادگان به قدر وسعم می بینم ، اما می دانم هر آنچه آدمی با چشم سر می بیند همه واقعیت نیست ! می دانم که در این پادگان (( درندشت کم دار و درخت با زمین های آسفالته )) واقعیت هایی هست که با این چشم دنیا بین دیده نمی شوند ؛ چشم دل باید تا بتوانی تصویرشان کنی . آن روح جاودانه ای که برا ین پادگان حاکم است و آوینی وصفش می کند را فقط اهل دل ادراک می کنند ؛ آنان که انسی با شهدا دارند می فهمندش . می دانم هستند آدمهایی که با آمدن به این پادگان ، صدای همهمه و شور وحال بسیجی های شهیدی که ساکن اینجا بوده اند را می شنوند ؛ و می دانم که شهدا هنوز هم در این حسینیه می روند و می آیند . یقین دارم که بعضی ها با چشم دلشان هنوز که هنوز است می بینندشان که از کنار ما می گذرند ! ... و می دانم (( دوکوهه قطعه ای از کربلاست )) وازاین مغموم که بار گناهانم آنقدر زنگار بر چشم دلم نهاده است که عاشقان حسینش را نمی توانم دید ... راستی کسی برایم نگفت چرا حسینیه را (( حاج همت )) نام نهادند ؟ ! ادامه دارد ...
|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در چهارشنبه هشتم شهریور 1385  |
 با سلام خدمت شما برادران و خواهران گرامی
پيرزني فرسوده از درد زايمان، بررسي فرجام يک ماه مقاومت برابر اسرائيل حزب‌الله لبنان و اسرائیل یک ماه است که سرگرم جنگ هستند و به رغم تصویب قطعنامه آتش‌بس شورای امنیت در شب گذشته، هنوز این امر محقق نشده است. در مورد این جنگ، مطالب بسیاری گفته یا نوشته شده، اما عنایت به ویژگی‌های این نبرد کمتر مطرح بوده و بیشتر به آغازگر آن یا تلاش‌های سیاسی مربوط به این رویداد توجه شده است. به نظر می‌رسد اکنون فرصت مناسبی برای بررسی ویژگی‌های کم‌نظیر این نبرد است: الف) این نخستین بار در طول تاریخ رژیم اسرائیل است که این رژیم با چنین جنگ طولانی‌مدتی روبه‌رو شده است. ب) این جنگ از سوی حزب‌الله نه منظم است و نه نامنظم. در این‌که از نظر نظامی منظم و کلاسیک نیست، تردیدی نیست، اما مشخصه‌های جنگ نامنظم را هم ندارد. از لحاظ اصول جنگ‌های نامنظم، وظیفه چریک دفاع از زمین نیست، ولی حزب‌الله به رغم نداشتن آتش هوایی و توپخانه زرهی و همچنین فقدان تجهیزات مهندسی، از زمین هم به شکل قابل قبولی در برابر یک ارتش منظم که همه گونه آتش و امکانات مهندسی دارد، دفاع می‌کند. ج) در حالی که حزب‌الله با روش چریکی و نامنظم می‌جنگد، در برخی از صحنه‌های نبرد، رفتاری از خود نشان می‌دهد که بیشتر ارتش‌های کلاسیک عرب و منطقه، نمی‌توانند انجام دهند. زدن دو ناوچه و ناوشکن اسرائیلی، کاری بسیار شایسته از سوی رزمندگان حزب‌الله بود. نخست رژیم اسرائیل تلاش کرد انجام این کارها را به پاسداران ایرانی نسبت دهد که با ادامه نبرد و روشن‌تر شدن عرصه درگیری، دروغ بودن این شایعه آشکار شد. د) ارتش اسرائیل در ده روز نخست، همه هدف‌های موجود در لبنان، اعم از پل‌ها، پمپ‌بنزین‌ها، جاده‌ها، ساختمان‌های مربوط به حزب‌الله و... را در هم کوبید و بیش از یک میلیون نفر را آواره کرد، به این امید که حجم زیاد ویرانی‌ها، روحیه حزب‌الله و مردم لبنان را در هم شکند، اما این خرابکاری‌ها نتیجه عکس داد. مردم آواره، صمیمانه‌تر از گذشته از فرزندان خود در جبهه‌ها حمایت کردند و رزمندگان نیز عاشورایی‌تر جنگیدند. ه) از عجایب این جنگ این است که امروز ارتش اسرائیل با حمایت آشکار آمریکا و انگلیس و پشتیبانی پنهانی کشورهایی چون روسیه و بعضی دولت‌های عربی، همه‌گونه تسلیحات و نیرو برای جنگیدن دارد، اما هدفی در لبنان وجود ندارد که مورد حمله قرار دهد؛ یعنی بحران هدف‌یابی گریبان ارتش اسرائیل را گرفته است. و) ارتش اسرائیل با حمایت اروپا و آمریکا دارای چهار برتری نظامی در منطقه است؛ برتری هوایی، زرهی، دریایی و نیرویی کماندویی و ویژه. در همه جنگ‌های اسرائیل و اعراب، نخست نیروی هوایی اسرائیل اهداف مورد نظر را در هم کوبیده، سپس واحدهای زرهی و مکانیزه به طرف عمق خاک حریف به حرکت درآمده، نیروهای کماندویی و ویژه از زمین و هوا، خود را به اهداف تعیین‌شده رسانده و با نیروی دریایی محاصره و آتش‌باری کرده‌اند. اما در نبرد جاری، پس از یک ماه همه این توانایی‌ها یا بی‌خاصیت شده و یا کم‌اثر. حرکت زرهی و مکانیزه دشمن به سمت عمق خاک لبنان ممکن نیست، زیرا به محض حرکت تانک‌های پیشرفته مرکاروا منهدم می‌شوند. با هدف قرار گرفتن ناوچه و ناوشکن، محاصره دریایی لبنان از میان رفت. نیروهای کماندویی و ویژه چندین نوبت در صور و یک بار در بعلبک، امتحان بدی پس دادند و سرانجام نیروی هوایی حتی نمی‌تواند نقاط پرتاب موشک حزب‌الله را شناسایی و به آنها حمله کند. ز) اکنون ارتش اسرائیل که نزدیک به شصت سال، چون هیولایی وحشتناک و در برابر دیدگان مردم منطقه و جهان بالای سر بیش از یک میلیارد مسلمان نگه داشته بود، تا منافع و سلطه غرب توسط مسلمانان تهدید نشود، چون پیرزنی فرسوده از درد زایمان به خود می‌پیچید.خانم رایس، حادثه لبنان را درد زایمان خواند که البته حرف درستی است، ولی نگفت چه کسی درد می‌کشد. ظاهرا منظور وی لبنان بود تا در سایه قهقهه سران کاخ سفید ، درد قتل بیش از هزاران لبنانی منجر به تولد لبنان جدیدی مطابق میل بوش شود، اما به نظر می‌رسد این درد زایمان بیشتر نصیب اسراییل شد و اکنون معلوم نیست از زایمان این پیرزن 60 ساله چه مولود ناقص‌الخلقه‌ای به دنیا خواهد آمد! ح) اما برجسته‌ترین مشخصه این جنگ، فرماندهی و اداره صحنه‌های نبرد است. در یک سو، فرماندهان و ژنرال‌های باسابقه آمریکایی، اسرائیلی که دوره‌های گوناگون نظامی را طی کرده‌اند و در جانب دیگر، سید جوانی در ردای پیامبر اسلام(ص) به همراه یاران مخلص و فداکارش اداره عرصه را بر عهده دارند. فرماندهان و ژنرال‌هایی که یک بخش جبهه را هدایت می‌کنند، از همه‌گونه سلاح و تجهیزات و امکاناتی که تاکنون بشر به آنها دست یافته، در حساس‌ترین شرایط کمی و کیفی آن برخوردارند و در طرف مقابل، این سید از کم‌ترین وسایل لازم برای نبرد بی‌بهره یا کم‌بهره است. این نکته یادآور نبردهایی است که میان مردان الهی با کمترین امکانات مادی و دشمنانشان که در حداکثر امکانات واقع شده و تاریخ به خود دیده است که البته شاید این صحنه نابرابر، محل آشکار شدن قدرت ایمان الهی است که اگر جبهه مؤمنان مالامال از امکانات مادی باشد، قدرت ایمان الهی نمی‌تواند خودنمایی کند. ط ـ جالب‌ترین ویژگی این کارزار، قطعی بودن نتایج سیاسی ـ نظامی قبل از پایان آن است. اکنون تصرف زمین ولو تا رود لیتانی برای ارتش اسرائیل نه ممکن است و نه مفید از نیروی هوایی نیز جز رسوایی برای اسرائیل و آمریکا نتیجه‌ای حاصل نشد. تخریب پل و پمپ بنزین و کشتن زنان و کودکان و غیرنظامیان و آواره کردن مردم بی‌دفاع حاصلی نیست که بتوانند بر آن ببالند و راهی برایشان نیست جز آن‌که رسوایی را با رسوایی بپوشانند. کاری که اولمرت در سخنان خود با اروپاییان کرد. نیروی دریایی نیز جرأت نزدیک شدن به سواحل لبنان را ندارد چون بلافاصله مورد حمله واقع خواهد شد حمله‌ای که امکان گریز از آن ندارد. اما نتایج دیگر: 1ـ اراضی لبنان اشغال نخواهد شد. 2ـ اسرای لبنانی آزاد خواهند شد. 3ـ نیروهای بین‌المللی و ناتو در مرزهای لبنان و اسرائیل مستقر نخواهند شد. 4ـ دولت، ارتش و حزب‌الله در لبنان می‌مانند. 5ـ خرابی‌ها سریعا بازسازی خواهند شد (رسوایی به اندازه‌ای است که دولت آمریکا و سعودی هم اعلام کرده‌اند، بلافاصله برای بازسازی لبنان اقدام خواهند کرد و درواقع قاتل برای اصالح سریع صحنه قتل آماده است). 6ـ آوارگان به خانه‌هایشان برمی‌گردند. 7ـ دوباره در لبنان زندگی از سر گرفته می‌شود و مردم شریف آن دیار، تاج عزت را بر سر خواهند نهاد. 8ـ آمریکا و اسرائیل ناتوان و به هم ریخته باید کار را دنبال کنند. 9ـ سران دولت‌های عربی مانند عربستان، اردن و مصر سرشکسته در میان مردم خود و منطقه، از درد به خود خواهند پیچید. 10ـ منافقان و وادادگان تا مدت‌ها سکوت را برخواهند گزید. 11ـ شورای امنیت سازمان ملل و دیگر سازمان‌های بین‌المللی، رسواتر از همیشه به صورت مشمئزکننده‌ای ادای دمکراسی، حقوق بشر، صلح جهانی و امنیت را باز هم درخواهند آورد و ملت‌ها به ریش آنان خواهند خندید. 12ـ ایران و سوریه باوقارتر، صبورتر و قدرتمندتر گام‌های استوارتری برخواهند داشت. 13ـ و مسلمانان پس از شش دهه، جشن در هم شکستگی هیبت اسرائیل را بر پا خواهند کرد و آماده خواهند شد تا قدرت او را هم برای همیشه پایان دهند.
|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385  |
 يا هو
 
خواهد آمد

همچو خورشيد از وراي ابرها

چون نگاري از پس ديوارها

عاقبت او خواهد آمد

چيست اين

سايه سرد نگاهي منتظر

آه بغض آلوده اي از سوز دل

ناله مرغي گرفتار قفس در آرزوي پرزدن

گوشه اي تنها نشسته

زانوانش در بغل

چشمه جوشان اشكش چون هميشه

زير لب مي‌گويد اين را

خواهد آمد،خواهد آمد

ندبه هاي صبح جمعه

لحظه‌هاي بي سرانجامي

نرم نرمك نخل اميدش به زردي مي‌گرايد

شعله اش خاموش مي‌گردد

پلك‌هايش روي هم آرام مي‌گيرند

ليك گويي آسمان فرياد مي‌دارد

كين طلوع فجر صادق زان شب بي مهر تنهاييست

اين غروب شام تار تيره‌بختي هاست

صبج نزديك است ياران

گوش بسپاريد

اين اذان صبح اميد است

خيز اينك نوبت تكبير و ذكر است و سجود آنگه سلام

السلام اي ذكر اكبر السلام

خيز بايد كوچه را آذين كنيم

بار بنديم و صنم را زين كنيم

يار مي‌آيد نه وقت خفتن است

بهر مهمان كردنش كاري كنيم

صبح نزديك است تا كي پيله بر اطراف خود پيچيده‌ايد

سربرآريد

گوش بسپاريد

باد، باران، رود، چشمه

هركجا، هردم، به هر كس مي‌رسند

با هم اين آهنگ يكتا را نوازش مي‌كنند

اين غروب شام تار تيره بختي‌هاست

صبح نزديك است ياران

    به اميد ظهور
                     يا علي
                               يا هو
 
الگوی مبارزه

دفاعيات نواب صفوی در دادگاه

هو العزيز

عجبا! ساليان و ماهها, نصايح عاقلانه كردم, دلايل و براهين كافي براي هدايت شما و هيأت حاكمة منحرف منسوب به شما آوردم, طرق روشن نجات از بدبختي‌هاي مادي و معنوي را روي اصول نوراني معارف اسلام با صراحت و سوز دل به شما و هيأت حاكمه منحرف نشان دادم. طريق عمل به آنان را يك يك بيان كردم و براي تفهيم اين حقايق, خون دلها خوردم و در تربيت فرزندان گمراه اسلام و ايران به ياري خداي جهان و ايران كوشيدم. بهترين آثار فضيلت را براي سعادت قطعي ملت مسلمان ايران و هيأت حاكمه منحرف توسط صفوف نوراني برادران پاكم, «فرزندان عزيز اسلام» به ظهور مي‌رسانم و همچنين با علم و منطق و تجربه و عمل, اثبات نمودم كه تنها راه نجات از تمامي بدبختي و اختلافات و فاصله‌هاي خطرناك و فقر و بينوايي عمومي و دشمني‌ها و انحرافات افكار, توسل به اشعه نوراني معارف اسلام است, شفاهاً و كتباً قول دادم كه اگر هيأت حاكمه بر آن باشد كه حكومتش را قانوني نمايد و به دستورات نوراني اسلام و معارف بلند پايه آن عمل كند, من با منافع فكري خدادادي و ارادة قوي و تواناي پروردگار در پيشرفت اين وظيفة بزرگ و نيل به اين سعادت و حركت به سوي اتحاد روحي عظيم از مسير نوراني اسلام بزرگترين مساعدت‌ها را به آنها بكنم و به ياري خداي جهان حكومت غاصبشان را منزه و پايه‌اش را بر قلوب نهم تا به سعادت دنيا و آخرت برسند و از دو نوع بدبختي و تزلزل نجات يابند تا سرانجام ايران يا سرزمين پيروان آل محمد (ص) به ياري خداي جهان بهشت محبان گرديده و سرمشق تمدن بشر بشود و درس انسانيت و آدميت به دنيا بياموزد و پرچم افتخار هدايت قطعي بشر را بر دوش نهد. آري, بس در عجبم كه پس از اين همه تلاشهاي بزرگان دين باور نمي‌كردم بعضي مردم بدين پايه از اصول علم و معارف و انسانيت دور بوده باشند و در طول اين مدت هميشه به حركات سابق خويش و حركت وسيع و خطرناك خو در وادي ناداني و جهل ادامه داده, ابداً نظري به مصالح دنياي خود هم نكرده, گوش به هيچ منطق صحيحي ندهند و صفوف انحراف و جهل را براي مقاومت در برابر اشعه نوراني علوم و حقايق مذكور به كار برند, و كارشكني نموده, دست نادانان و منحرفين و جنايتكاران گمراه را در همه جا باز ندارند و تنها براي آن چيز كه مصالح و منافع بزرگ مادي و معنوي خودشان در آن است,‌ بجنگند. عجبا! شگفتا! تاريخ مقدس انبياء تكرار مي‌شود. اين فرزندان گمراه بشر ابداً به مصالح خود توجهي نمي‌كنند و من هرگاه تاريخ مقدس انبياء و نصايح گرانمايه عالمانه و منطق بلند و راهنمايي‌هاي سرا پا مهر آنها را نسبت به فرعون‌ها و شدادها مطالعه مي‌نمودم, به تأثير معكوس منطق روشن و حقايق نوراني اسلام در فريفتگان دنيا و خود باختگان در برابر شهوات دنيا برخورد مي‌كردم و سراپا تعجب زده بر سوزهاي دروني و مشقات انبيا و انحرافات قطعي و نهايت جهالت و تاريكي مغز شدادها يك دنيا متأسف شدم و عجب داشتم از نمونه‌هاي افراد بشر شريفي كه تا بدين پايه مصالح و منافع خود را گم كرده, در وادي تاريك جهل اين طور ثابت باشند و در بدبختي خويش بدين سختي بكوشند. اما در اين ايامي كه بشر نادان باز هم از روي ناداني آن را عصر نوراني ارتقائش شمرده است, اين معضلات در نظرم به آساني صف كشيده, از مشاهدة‌ انحرافات بشر گمراه امروز كه پر از دعاوي غلط مي‌باشد و داراي اين مرتبه سستي روحي و نهايت اين گمراهي و ناداني است در شگفتم, و از تحيرم نسبت به گمراهان گذشته بشر بيمار مي‌كاهد. اينك, اي نمونه بشر شريفي كه مع الاسف در صف گمراهان هيأت حاكمه منحرف قرار گرفته, به شدت وادي جهل را به همراهي آنان خواه و ناخواه مي‌پيمايند, و به عنوان بازپرس يا به هر عنوان ديگري از من سؤال مي‌فرماييد, پاسخ سؤالات شما, ميل داريد, سخني به حق باشد يا نا به حق؟ چنانكه شما هم مثل ساير گمراهان انتظار سخن ناحقي از من نداشته باشيد, معاذ الله پناه مي‌برم به خدا كه سخني به ناحق گفته باشم يا بگويم, و به ياري خدا كه سازمان تمام افراد بشر را بر حق نهاد, از مسير حق منحرف نشده و نمي‌شوم. [انشاء الله ارحمن] و اگر انتظار پاسخ حق و سخن صحيح از من داشته باشيد, اين است كه: شما و حكومت منحرف و دستگاه حاكمه نادان كنوني پس از اتمام شواهد آسماني و براهين و آيات و نشانه‌هاي سازماني جهان و پس از تمام حقايق ثابت تنها به يك دليل بزرگ, ‌اساس قانون اساسي كه موجد حكومت و هيئت حاكمه بوده و بر پايه قوانين مقدس اسلام نهاده شده,‌ تا روزي كه سراسر احكام اسلام را مو به مو, طبق مذهب مقدس جعفري در سراسر كشور اسلامي ايران عمل ننمايند و معارف مقدس اسلام را نشر ننمايند, حكومتتان به هيچ وجه قانوني نبوده, و حق هيچ گونه عملي و سؤالي و بازداشتن و حق هيچ گونه مداخله‌اي در امور ملت مسلمان ايران از نظر فرد يا اجتماع نداشته و نخواهد داشت, و من كه هيچگاه بر خلاف حق به ياري خدا حركت نمي‌كنم جز نصيحت به شما و هيأت حاكمه هيچ سؤال اداري و تشريفاتي را به شما پاسخ نخواهم داد. اما از اداء وظيفه ديني خود و راهنمايي هيأت حاكمه غافل گمراه, كوتاهي نمي‌كنم. انشاء‌ الله تا روزي كه ببينم به ياري خدا در سراسر ايران احكام اسلام را طبق مذهب مقدس جعفري اجرا نموده‌ايد و خود و ملت مسلمان ايران را از تمام بدبختيهاي مادي و معنوي و اختلافات و دشمني‌هاي طبقاتي به مدد معارف نوراني اسلام نجات قطعي بخشيده‌ايد و حكومتي به تمام معني, قانوني و رسمي شده‌ايد. آنگاه انشاء الله من نيز خدمتگزار شما و ملت مسلمان ايران بوده و در برابر قوانين جاريه اسلامي كه اساس قانون اساسي بر آن نهاده شده است, ‌تسليم محض خواهم بود, زيرا تسليم در برابر مقررات اسلام, تسليم در برابر ذات مقدس خداست, و در آن روز هم به يقين مي‌دانم كه به جاي حركات امروز خود با من جز به لطف و احترام به دلايل موجود خود, رفتار نخواهيد داشت.

به ياري خداي توانا

 سيد مجتبي نواب صفوي

|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در چهارشنبه چهارم مرداد 1385  |
 یا زهرا

?قضاوت با خودمان?

شايد تا کنون برايمان پيش آمده باشد که برای به انجام رساندن بعضی کارها يا حتی گذران عادی زندگی درگير هزينه?ها و زحمات بی?مورد بشويم و نه تنها خودمان بلکه ديگران را هم به مشکل بياندازيم. جالب است که وقتی دقيقتر نگاه می?کنيم، می?بينيم بعضی از اين دردسرها اصلاً ريشه حقيقی ندارد و صرفاً به خاطر يک فرهنگ و هنجار ناصحيح حاکم بر جامعه ايجاد شده و ناخواسته، ما و زندگيمان را تحت تأثير قرار می?دهد.

عبدالرحمن بن عوف مرد ثروتمندى بود كه مطابق راه و رسم جاهليت، مهريه(1) سنگين را دليل بر شخصيت زن و موقعيت ممتاز شوهر مى?پنداشت. روزی عبدالرحمن پيش پيامبر اکرم (صلّی الله عليه و آله و سلّم) آمد و گفت:

"اگر فاطمه را به همسرى من درآورى، صد شتر كه بار همه آن?ها پارچه?هاى گران?قيمت مصرى است به اضافه ده هزار دينار طلا مهريه او مى?كنم!!"

پيامبر در پاسخ اين خواستگارى فرمودند:

"فکر می?کنی من بنده پول و ثروتم كه با پول و ثروت مى?خواهى به من فخر بفروشى؟"

غير از عبدالرحمن، مردان زيادى از اصحاب شاخص پيامبر به خاطر كمالات فاطمه (عليها السلام) و انتسابش به شخص پيامبر از يک سو و شرافت خانوادگی?اش از سوی ديگر، به خواستگارى او آمدند. اما همگی جواب رد شنيدند، چرا که به فرموده پيامبر، امر ازدواج فاطمه (عليها السلام) به دست پروردگار بود.(2) سرانجام با نزول فرشته وحی پيامبر از طرف خداوند مأمور شدند که ايشان را به همسرى على بن ابيطالب (عليه السلام) درآورند.(3)

درست است كه اين ازدواج آسمانى است، اما به طور خاص شخصيت فاطمه (عليها السلام) و کلاً احترام و آزادى زنان در انتخاب همسر ايجاب مى?كرد كه پيامبر بدون مشورت با ايشان اقدام به اين كار نكند. عليرغم اينکه فاطمه (عليها السلام) خواستگاران زيادی داشت، اما در مورد هيچ کدام روی موافق نشان نداده بود. اين بار نيز پيامبر موضوع را با ايشان در ميان گذاشت و از خصوصيات خواستگار جديد برای ايشان تعريف کرد. على بن ابيطالب (عليه السلام) كسی بود که دستش از مال و ثروت دنيا كوتاه بود و از معيارهاى عصر جاهلى چيزى نداشت، اما تمام وجودش مملو از ايمان و ارزشهاى اصيل اسلامى بود. اين بار بر خلاف دفعه?های گذشته فاطمه (عليها السلام) موافقت کرد. پس از اطلاع از موافقت فاطمه (عليها السلام)، پيامبر رو به على (عليه السلام)? كرد و فرمود:

"چيزى دارى كه مهريه همسرت قرار دهى؟" عرض كرد:

"پدر و مادرم به فدايت، شما از زندگى من به خوبى آگاهی كه جز ?شمشير? و ?زره? و ?شتر? چيز ديگرى ندارم."

پيامبر که يکی از معيارهای برتری زنان را کم بودن مهر آنها می?دانست،(4) رو به علی (عليه السلام) کرد و فرمود:

"حق با توست، شمشيرت به هنگام كارزار با دشمنان اسلام مورد نياز است. با شتر نيز بايد نخلستان را آب دهى، و در مسافرت?ها از آن استفاده كنى. بنابراين تنها زره را مى?توانى مهريه همسرت بنمايى و من دخترم فاطمه را در برابر همين زره به عقد تو درآوردم!"

پيامبر دستور دادند زره على (عليه السلام)? را بفروشند و پول آن را نزد ايشان آورند. سپس آن پول را سه قسمت كردند، قسمتى را به بلال دادند، تا از آن عطرى خوشبو تهيه كند، و دو قسمت ديگر را براى تهيه وسائل زندگى و لباس تعيين فرمودند. پيداست وسائلى كه می?توان با اين پول ناچيز در آن زمان خريد چقدر ساده و ارزان قيمت ?بوده است!(5)

مهريه اندک فاطمه (عليها السلام) و مصرف آن برای تهيه جهيزيّه و لوازم و امکانات مورد نياز زندگی بالاترين سرمشق براى كم?كردن هزينه?ها و قناعت كردن به حد امكان و توانائى است.

 

ازدواجی آسمانی، اما اينقدر ساده و بی?تکلف؟ واقعاً معيارها چيست؟ فضيلت?ها را کجا بايد جستجو کرد؟ و در اين ميان ما چگونه عمل می?کنيم؟ قضاوت با خودمان ...

 

(برگرفته از کتاب "زندگينامه حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)" ، تأليف آيت الله مکارم شيرازی، با اندکی تصرف)

 

پاورقی?ها:

1- مهريه يا صداق عبارت از مالي است که شوهر در ازدواج به عنوان هديه و برای نشان دادن صدق نيت خود به ملکيت زن در می?آورد يا پرداخت آن را به محض درخواست زن بر عهده خود می?پذيرد. موضوع مهريه بعضاً در اديان و ملل ديگر نيز  مطرح بوده و هست. اما با آنچه در اسلام تعريف می?شود، تفاوت?هايی دارد.

 

2- قال رسول الله (صلّی الله عليه و آله و سلّم): "امرها الی ربها". کشف الغمة، جلد 1، صفحه باب ذکر تزويجه سيدة نساء العالمين

 

3- در اين زمينه از پيامبر اکرم نقل شده اتانى ملك فقال يا محمد ان اللّه يقرأ عليك السلام و يقول لك: انى قد زوجت فاطمه ابنتك من على بن ابى طالب فى الملاءِ الاعلى، فزوجها منه فى الارض?:

?فرشته?اى از سوى خدا آمد و به من گفت: خداوند بر تو سلام مى?فرستد و مى?گويد من دخترت فاطمه را در آسمانها به همسرى على بن ابيطالب درآوردم تو نيز در زمين او را به ازدواج على درآور?!

 

4- قال رسول الله (صلّی الله عليه و آله و سلّم) افضل نساء امّتی اقلهن مهرا... ، مستدرک الوسائل ، جلد 14، صفحه 216

 

5- در تواريخ آمده كه با آن پول لوازمی تهيه شد که مهمترين آنها عبارت بودند از:

يك عدد روسرى بزرگ به چهار درهم? ـ يك قواره پيراهن به هفت درهم? ـ يك تخت كه با چوب و برگ خرما تهيه شده بود ـ چهار عدد بالش از پوست گوسفند كه از گياه خوشبوى ?اذخر? پر شده بود ـ يك پرده پشمى ـ يك قطعه حصير ـ يك عدد دستاس ?آسياب كوچك دستى? ـ يك مشك چرمى ـ يك طشت مسى ـ يك ظرف بزرگ براى دوشيدن شير ـ يك سبوى گلى سبزرنگ و ...

 

 

|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385  |
 
   

 

|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385  |
 خداحافظ سید بزرگوار
 
 


سید رفت و ما رو تنها گذاشت . فقط همینو می تونم بگم خداحافظ سید خداحافظ واسه همیشه . به خدا زبونم بند اومده جلوی اشکام رو هم نمیتونم بگیرم . اخبار تکیملی رو براتون بعدن میزارم ....

خدایا ! سید رو به دست امام حسین (ع) سپردیم . بالاخره رفت پیش اربابش ....

ببخشید اگه دیر خبر میزارم به خدا دیگه دستم به نوشتن نمیاد فکر نمیکردم یه روز باید این چیزا رو از سید بنویسم

مداح دل سوخته اهل بیت (ع) سید محمد جواد ذاکر طباطبایی به لقاء الله پیوست.

این مداح بعد از مبارزه با بیماری سرطان ( در حالت کما ) نیمه شب جمعه مصادف با 15 / 4 / 1385 در بیمارستان میلاد تهران دار فانی را وداع گفت.

 

گزارش مراسم تشييع سيد بزرگوار

مراسم تشییع پیکر مداح اهل بیت (ع) سید جواد ذاکر صبح روز شنبه 17 / 4 / 1385 از مسجد امام حسن عسگری (ع) به سمت حرم مطهر بی بی فاطمه معصومه (س) با حضور جمع کثیری ازعاشقان اهل بیت برگزار شد و پیکر آن مرحوم در قبرستان نو قم به خاک سپرده شد.

مداحان اهل بیت (ع) حاج عبدالرضا هلالی ، کربلایی حسین سیب سرخی ، حاج مهدی اکبری ، کربلایی حمید علیمی ، حاج علی شریف ، حاج مهدی مختاری ، اسلام میرزایی ، ابراهیم رحیمی و سعید قانع در تشییع جنازه حضور داشتند و با صدای خود حال و هوای عاشورایی به وجود آوردند.

اينم عكسهاي مراسم كه هيچ وقت دلم نميخواست چنين روي بياد ...


فاطمیه 85 همراه با حمید علیمی

|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در یکشنبه هجدهم تیر 1385  |
 بقیع ...
 
 
|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در یکشنبه هجدهم تیر 1385  |
 

 

.

مراسم ويژه بزرگداشت بيست و پنجمين سالگرد شهادت مظلومانه دكتر "سيد محمد حسيني بهشتي" و ‪ ۷۲‬تن از ياران باوفاي امام خميني (ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي در تهران برگزار شد.

به گزارش روز دوشنبه خبرنگار گروه فرهنگي ايرنا، اين مراسم با حضور جمعي از شخصيت‌هاي علمي، فرهنگي و سياسي در مجتمع فرهنگي "نور" تهران برگزار شد.

"سيد حميد ميرمحمدي" دبير كل حزب تمدن اسلامي كه باني اين مراسم بود، در سخناني به اقدام‌هاي بنيادين شهيد بهشتي در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي پرداخت.

وي ، ترسيم خطوط كلي قانون اساسي جمهوري اسلامي و كادرسازي براي نظام اسلامي را از اقدام‌هاي ارزنده شهيد بزرگوار بهشتي دانست.

مرتضي فضل علي، جانباز واقعه ‪ ۷‬تير نيز در اين مراسم گفت: مشكل منافقان، ولايت فقيه، قانون اساسي و تدوين‌كنندگان آن بود و به همين خاطر فاجعه هفتم تير را به وجود آوردند.

وي تصريح كرد: ‪ ۷‬تير روز برملاشدن چهره منافقين و ليبرال‌ها و معرفي چهره ارزشمند شهيد مظلوم بهشتي بود كه تا آن زمان مورد غفلت قرار گرفته بود.

"آيت‌الله علي دواني" مدرس حوزه علميه قم نيز در اين مراسم گفت: آناني كه ادعا مي‌كنند با تروريسم مبارزه مي‌كنند، خود بزرگترين تروريست‌ها را در دامان خود تربيت كرده و آنها را پناه مي‌دهند.

وي با بيان خاطراتي به شخصيت والا، منش و ويژگي‌هاي علمي شهيد بهشتي اشاره كرد و گفت: او از جمله نوادر روزگار خود بود و تنها روحاني اي بود كه به چندين زبان خارجي تسلط كامل داشت.

"حميد رضا علم الهدي"، "دكتر عباس شيباني"، "حميد سبزواري" از شاعران معاصر، "محمدمهدي مظاهري" معاون فرهنگي دانشگاه آزاد اسلامي و برخي ديگر از نمايندگان احزاب كشور، از جمله شركت‌كنندگان در اين مراسم بودند.

 

 

آخرين نقطه رهايى

254376.jpg

parviz-14.jpg

جبهه كه بوديم دلهايمان خيلى به هم نزديك بود و از فاصله ها، فاصله مى گرفتيم. هيچ نگاهى بوى ريا نمى داد و پاكى و مهربانى بر همه چيز ارجحيت داشت. هيچ گامى بى وضو نبود و اگر يك لحظه غفلت مى كردى صد صلوات جريمه مى شدى. بايد به دنبال شهادت شب و روز مى دويدى، شايد به گرد آن مى رسيدى و اگر هم خيلى همت به خرج مى دادى دست يا پايى از تو مورد قبول واقع مى شد. بهترين سرگرمى يا زيارت عاشورا بود يا خواندن نماز.
اگر براى انجام كار نيكى، لحظه اى دير مى جنبيدى، مى ديدى آخرين نفر هم نيستى. دل ها همه دوست داشتند با كسانى بنشينند كه قبل ازعمليات، نور بالا مى زدند. بايد به دست و پايشان مى افتادى شايد سرپل صراط دست تو را بگيرند. هيچ زبانى دوست نداشت از ديگران بد بگويد. هيچ چشمى آلوده به گناه نمى شد. آنجا همه چيزش پاك بود، مثل آيينه، مثل برف. اگر از كسى التماس دعا داشتى، فقط براى رسيدن به شهادت بود. بگو  و  مگوى آنجا يا براى داوطلب شدن ميدان مين بود يا سبقت گرفتن براى اعمال صالح. هميشه قبل از عمليات بحث بر سر رفتن و نرفتن بالا مى گرفت. پيرى مى گفت: من عمر خودم را كرده ام، بگذاريد من بروم، جوانى مى گفت: خير من زن و بچه ندارم و مسؤوليتى بر دوشم نيست پس من مستحق ترم.
وقتى كه بوى عمليات به مشام مى رسيد همه سر از پا نمى شناختند. ياد دوستان شهيد، سراپاى وجودشان را مى سوخت، هيچگاه آنان را فراموش نمى كردند. لبخندهايشان آنقدر پاك بود كه گل ها غبطه مى خوردند به آن همه پاكى! در سخت ترين شرايط خويش را سپر مى ساختند، تاديگران به مقصد برسند. وقتى كه به چهره هايشان نگاه مى كردى مات مى ماندى از اين همه پاكى و نجابت. همه به فكر هم بودند. هيچ كس به تنهايى راضى نبود به خوشى، دست ها خيلى راحت همديگر را پيدا مى كردند. صداقت و درستى منطقى همه سخاوت. آنقدر معصوم بودند كه در چشمهايشان هويدا بود. اگر نيمه شب ها به آن حوالى سرى مى زدى كمتر كسى را مى ديدى كه خواب باشد و به گوشه اى نرفته و طلب شهادت نكند. در تمام مراحل عمليات ها پا به پاى هم مى آمدند، تا آخرين نقطه رهايى. آنجا ديگر بايد سعادت نصيبت مى شد. نسيم شهادت هميشه در حال ورزيدن بود و هر غيرممكن، ممكن مى نمود. آنجا دل بسيار بود. دل غريب، دل شكسته، دل گمنام، دل شير، از آسمان تا زمين فاصله ها را فقط دعا پر مى كرد و سوز و گداز هر كس گمنام تر بود، بزرگتر هم بود. هر كس مى رفت، دل هاى بسيارى را هم با خود مى برد. دست گرفتن يك رسم پايدار بود. هميشه در راستاى شهادت، شهامت و شجاعت گام مى زدند. دنياى فرشته هاى پاكى بود كه تمام هم و غم شان گذشتن از ابرها بود. آنجا همه راه ها به ايثار و از خودگذشتگى ختم مى شد. با ستاره ها سرود مى خواندند و به همديگر روشنى تعارف مى كردند. اگر از كناره هاى جبهه عبور مى كردى، بوى خوش پاكى و اخلاص تو را مست مى كرد. صفا از ديدن چهره هاى محجوب شان صفا مى كرد. آن كس كه قرار بود برود، مى شد از نگاهش فهميد كه ديگر او فردا نيست و تو بايد بمانى و باز هم دعا كنى و اشك بريزى. اگر يك بار به جبهه مى رفتى دل كندن از سنگرها و خاكريزها برايت غيرممكن بود. پاى نخل هاى سوخته خيلى بهتر مى شد عقده هاى دل را خالى كرد. آرى جبهه كه بوديم حاج حسين خرازى را داشتيم با علاقه وافرش به بسيجيان مظلوم، حاج مهدى را داشتيم با شور و نواى دلتنگى هايش، حاج همت را داشتيم با غريبى هايش، كريمى را داشتيم با نماز شب هايش، جهان آرا را داشتيم و خون دل خوردن هايش.و ...
 

عکسی از سربازان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در 8 سال جنگ تحمیلی
.

 

|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در پنجشنبه هشتم تیر 1385  |
 
 
بالا