تبليغاتX
سلام بر دو کوهه
 
 

 

گريه کن حيدر که مقصد مشکل است ..... اين جدايي از محمد مشکل است
اين دل ياس است و روح ياسمين .....      اين امانت را امين باش اي زمين
گريه کن زيرا که کوثر خشک شد .....       زمزم از اين ابر ابتر خشک شد
مدفن اين ناله غير از چاه نيست .....       جز تو کس از قبر او آگاه نيست

 

 


 


 

بيا با گل شقايق بزنيم تو باغ سينه   


 

يا با كاروان دل ، يه سفر بريم مدينه


 


 

السلام عليك ايتها الصديقه الشهيده فاطمه الزهرا


 

اشك نيمه شب چون باران پاك است و پاك‏كننده . و اگر از چشم    فاطمه ببارد مى‏تواند هستى را زيرو رو كند و هر شب تيره و تارى را به سحر برساند


 


 

شهادت مظلومانه  ام الائمة المنتجبين، بنت رسول الله الامين، الصديقه الشهيده، المظلومة المقهورة، فاطمة الزهراء (س) سيدة نساء العالمين  را به پيشگاه حضرت ولي عصر (عج) وعاشقان اهل بيت عليهم السلام  تسليت  عرض مي كنم


 


 

فاطميه فصل تجديد غم است


 

بر لب شيعه سرود ماتم است


 

فاطميه حرمت حيدر شكست


 

فاطميه پهلوي كوثر شكست


 

فاطميه وقت آه و درد بود


 

فصل داغ و غربت يك مرد بود


 

فاطميه حجله غم بسته است


 

ساقي كوثر به غم بنشسته است


 


 


 

اى امانت چند روزه خدا در خاك! تو از آغاز دل بسته پرواز تا فراسوى افلاك بودى. چندى به رسم معرفت‏آموزى خاكيان، پاى بدين سراى پريشانى نهادى تا اوج عروج آدمى و راز خلقت زن رادرتو بنگرند.


 

به همسرى كسى درآمدى كه زان پيش دنيا را سه طلاقه گفته بود. كسى كه دستش از درهم و دينار تهى بود و دلش به ايمان و يقين پُر.
... هر چند در بهار عمر، مصيبت‏هاى توان فرساى دهر، جان جوانت را خست و دل مهربانت را شكست، ولى كرختى پاييز يأس هرگز راه بر پر پرواز بلند توكلت نبست.
                             

اى راز دار دلشوره‏هاى على! روشن‏ترين ستاره شب‏هاى بى چراغ مدينه! پس از تو حضرت بوتراب جز بر بالش سنگى اندوه نخفت و درد و داغ دلش را جز به چاه راز دار كوفه نگفت.
... بى تو على بى سامان و آتش به جان نشست. شكيب از كف نهاده و در چنگ فتنه‏ها ايستاده، با سينه‏اى مجروح و خسته و با غصه‏اى به بى نهايت پيوسته...

سلام بر تو، روزى كه به عالم خاك گام نهادى؛ روزى كه به افلاك پر كشيدى؛ و روزى كه چون خورشيد تابناك، در عرصه قيامت، قامت مى‏كشى.


 


 


 

باز باران  ! باز باران بي صدا

 

مي چكد  در حجم سرد كوچه ها

 

كوچه هاي بي تفاوت از عبور

 

كوچه هاي خالي از سنگ صبور


 

كوچه ها احساس را گم كرده اند

 

چينه هايش ياس را گم كرده اند


 

كوچه بي ياس يعني انجماد

 

بر خزان كيشان ، هماره انقياد


 

كوچه ها فرياد را نشنيده اند

 

قصه بيداد را نشنيده اند

 

ساكنان با ديو و دد خو كرده اند

 

فتنه هاي خفته را رو كرده اند


 

كوچه ها ! ققنوس آتش  زادتان

 

شد خلاص از شعله ي بيدادتان


 

اين شما و شهر و اين شهر شما


 

شهر خالي از خدا  بهر شما

 

اي شمايان ، اي شمايان دروغ !

 

ااين شما و ناخدايان دروغ !

 

شهر خالي از صدا، مال شما


 

خوان الوان ريا ، مال شما

 

اِي اهالي  فريبستان هيچ

 

گمرهان سيب سيبستان هيچ

 

رفت خورشد و نشد پروايتان

 

با چه روشن مي شود فردايتان ؟


 

تا شما مشتاق از اين تيره شبيد


 

ناشناس حرمت ام ابيد


 

ليلة القدر از كف ايام رفت


 

مطلع الفجر از كف ايام رفت

 

موكنان ، مويه كنان ، گل مي برند

 

ياس را از پيش بلبل مي برند


 

منخسف شد چون عذار ماه ماه

 

بعد از اين خورشيد مي مويد به چاه


 

بعد از اين خورشيد مي ماند غريب

 

مي تراود از لبش امن يجيب

 

لانه خالي از كبوتر شد دريغ !

 

خالي از عشق پيمبر شد دريغ !

 

بعد تو شعري كه در چشم تر است

 

چادرخاكي و مسمار در است


 

مثنوي ! اي مثنوي ! فرياد كن

 

بغض صدها ساله را آزاد كن

 

ياد كن از شعر زهرا اي نسيم


 

انً مولانا عليً مستقيم

 

باز باران ! باز باران بي صدا

 

مي چكد در حجم سرد كوچه ها...

|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در شنبه بیستم خرداد 1385  |
 

   

 

 تو خورشيد جهانتابي
                        تو نور خالص و نابي

      تو را اي خوب مي خواهم

                         تو را من چشم در راهم

                  لزوم شناخت حضرت مهدي(ع)

بعد از توحيد و نبوت اعتقاد به امامت بر هر كسي لازم بوده . شناخت امام هر زمان بر مردم آن زمان واجب است .پيامبر اكرم (ص) در روايتي كه شيعه و اهل سنت آنرا نقل كرده اند فرمودند : 

    من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه  

 كسيكه بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهليت

 مرده است .

 پس شرط بهره وري از اعتقاد به توحيد و نبوت و لازمه ي بهره مند ي از عبادات و تقوي اينست كه فرد امام زمان خويش را بشناسد .

          

 

 

چه صفاي داره ، بين مزار شهدا قدم زدن و بوي خوش آشنا شنيدن ..!

خيلي امروز دلم گرفته بود .. امروز بازهم خدا قسمتم كرد .. مهمان شهدا بودم .. امروز از شهدا چيزهاي زيادي ياد گرفتم .. ولي ... ...!!!

.
.
... بازهم امروز شهداي گمنام ميزبان بودن .. (قطعه 44 رديف 19 و ..... .. ..

... دلم ميخواد بازم برگردم اونجا .. 

امروز اين جمله اسيرم كرد ..!
هان اي شهيدان ؛ آنسوي هستي قصّــه چيست ؟


 

خوشا آنانکه با اخلاص و ايمان
حريم دوست بوسيدند و رفتند
ز کالاهاي اين آشفته بازار
محبت را پسنديدند و رفتند
خوشا آنانکه در اين صحنه خاک
چو خورشيدي در خشيدند و رفتند
حوشا آنانکه بار دوستي را
کشيدند و نرنجيدند و رفتند
ز تقوي جامه در بر کن که ياران
زتقوي جامه پوشيدند و رفتند

 

براي آخرين بار نگاهي پر از حسرت و اندوه به سرتا سر جبهه انداختم . بغض گلويم را
گرفته بود.

همه چيز حکم آخرين و نهايي را داشت؛ صداي زيباي شليک تانک، کاتيوشا و ... 
ديدن کلاه آهني، لباس خاکي ، پيشاني بندهاي رنگارنگ با عبارتهاي گوناگون، پرچمهاي
مختلف ، خاکريزها که هشت سال مداوم سينه خود را در مقابل گلوله هاي دشمن قرار داده
بودند و در دل پر خون خود گنجينه اي گرانقدر پنهان کرده بودند و...

خاکريز شاهد اسرار مردان روزگار چون: حاج همت، حاج احمد، حاجي پور، مهدي خندان ،
کارور، معصومي ، حاج عباس کريمي ، وراميني ، ارسنجاني ، اصفهاني ، نوزاد، حاج اميني
، دستواره ، مهدي بخشي ، اروميان ، جواهري ، برادران باکري ، کاوه ،پازوکي، وزوايي
، تقوي منش ، رنجبران ، حسن زماني ، کسائيان ، نوراني ، مجيد رمضان ، صالحي ، موحد
دانش ، دقايقي ، بقائي ، حاج حسين بصير ، افشرده ، کلاهدوز ،  جهان آرا ،
افضلي ، حاج مجيد زينلي ،  حاج قاسم مير حسيني ، ايرانمنش ، کازروني ، حاج
يونس زنگي ،  مهدي زين الدين ،  حاج کاظم رستگار ، حاج يدالله کلهر، 
حسين فهميده ، و... که بر آن تکيه مي زدند بود.

اکنون وقت خداحافظي با تربت پاک جبهه ها بود. خداحافظ اي فکه ، دوکوهه ، طلايه ،
شلمچه و ... خداحافظ اي نخل هاي پر و بال شکسته جنوب.
 

شهيد اهل قلم مرتضي آويني:


شايد جنگ خاتمه يافته باشد. اما مبارزه هرگز پايان نخواهد يافت.

و زنهار اين غفلتي که من و تو را در خود گرفته است،ظلمات قيامت است.

|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385  |
 بسيج

 شهيد سيد مرتضي آويني 

بسيج مدرسه عشق است، بسيجي خود را در نسبت ميان مبدأ و معاد مي‌بيند و انتظار موعود، با اين انتظار، هويت تاريخي انسان را باز مي‌يابد، او آسايش تن را قرباني کمال روح مي‌کند و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و کوچه و خيابان، که در فاصله ميان مبدأ و موعود تاريخ باز مي‌شناسد و براي مبارزات فردا آماده مي‌شود.

   شهيد محرمعلي يزدي

خداوند در آسمان فرشتگان را دارد و در زمين، بسيجي‌ها را، بسيج محفل خودسازي و عبادت است. بسيج جايگاه سربازان امام زمان (عج) و جاي شهدا است.

 شهيد سيد مرتضي آويني 

اينان، بسيجي‌ها، جنود خدا و مجاری تحقق ارائه حق در سياره زمين هستند و بار ديگر زمان در انتظار واقعه‌اي عظيم است. آنها خود را به پناه حق مي سپارند و پاي در عرصه‌اي مي‌گذارند که در عرصه تحقق بزرگترين واقعه تاريخ است. شب محله، شب داخل شدن در سفينه‌النجاه سيد‌الشهدا (ع) است، که هر که در آن داخل شود نجات مي‌يابد و هرکه بازماند در طوفان سهمگين هلاکت غرق مي‌شود

شهيد قدرت الله غرباء

هر روز شاهد پرپر شدن گلي از گل‌هاي بسيج و امام هستيم، آنان که در چهره نورانيشان حق و ايثار هويداست. آنان که با شهادت حقانيت خود را ثابت مي‌نمايند.

شهيد سيد مرتضي آويني

بسيجي‌ها دل باخته حقند، و ما دلباخته بسيجي‌ها هستيم، آنها سربازان امام زمان (عج) و پيوستگان به او هستند.

شهيد سيدمحمد حسيني بهشتي

بسيجيان مرغان آغشته به عشقي هستند که جايشان، در اين دنيا نيست.


|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385  |
 شهیدان
شهيد

شهيد سيد مرتضي آويني 

راز خون را جز  شهدا در نمي‌يابند، راز خون در آنجاست که محبوب، خود را به کسي مي‌بخشد که اين راز را دريابد، آن کس که لذت اين سوختن را چشيده ، در اين ماندن و بودن جز ملامت و افسردگي هيچ نمي‌يابد.

  شهيد بهرام حيدري

شهيد مي‌سوزد و جامعه را مي‌سوزاند، منطق شهيد منطق سوختن و روشن کردن جامعه است.

شهيد حسين شيرازي

شهيد يعني حاضر، گواه، شاهد، الگو و شهادت حرکتي است در گريز از پوسيدگي‌ها که شهادت اوج حرکت يک انسان است.

شهيد سيد عمران حسيني

شهيد يعني شاهد، شهيد يعني ناظر، شهيد يعني هميشه جاويد، شهيد يعني کسي که جان و مال و خانه خود را رها کرده و براي رضاي خدا و در راه خدا با دشمن دين و مکتب مي‌جنگد.

شهيد مطهري

خون شهيد هدر نمي‌رود خون شهيد نمي‌ريزد خون شهيد هر قطره‌اش تبديل به صدها قطره و هزارها قطره بلکه به دريايي از خون مي‌شود و در پيکر اجتماع وارد مي‌شود.

شهيد همت

شهادت، زيباترين، بالنده‌ترين و نغزترين کلام در تاريخ بشريت است، شهادت بهترين و روشن‌ترين معني حقيقي توحيد است و تاريخ تشيع خونين‌ترين و گوياترين تابلو نمايانگر شکوه و عظمت شهيد است.

شهيد حسين اسلاميت

شهادت مهمترين و بالاترين آرزوي يک مؤمن است. يعني آن را مي‌توان نهايت درجه تکامل يک مؤمن خالص قرار دارد که به محبوب خويش عزيزترين و دوست داشتني‌ترين سرمايه‌ي خود را هديه مي‌کند.

شهيد محسن نوبخت

شهيد در خون خود مهر مي‌نهد تا در معراج انسانيت گام گذارد. او افتادن در خون خويش را مي‌آزمايد، تا آموزگار رفتن شود. او نداي هل من ناصر ينصرني، حسين زمان را لبيک مي‌گويد تا ناصر بر دين خدا و انقلاب باشد. شهيد از خويش مي‌رهد تا در خويش ماندگان را برهاند.

|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385  |
 

 

السلام عليک يا روح الله!

به دست پر محبتت به چشم بسته ات، سلام

به روي همچو ماه تو ،به پاي خسته ات،سلام

اگر چه خانه کرده اي به پشت بام آسمـــــــان

به روح صــاف و ساده ي زدام رسته ات،سلام

با دلي‌ آرام‌ و قلبي‌ مطمئن‌ و روحي‌ شاد و ضميري‌ اميدوار

به‌ فضل‌ خدا از خدمت‌ خواهران‌ و برادران‌ مرخص‌، و به‌ سوي‌ جايگاه‌ ابدي‌ سفر مي‌كنم‌.

و به‌ دعاي‌ خير شما احتياج‌ مبرم‌ دارم‌.

|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385  |
 تدارک پروژه آشوب برای مهار قدرت اتمی ایران

 

 

گوستاوو مورالس یک استاد برجسته دانشگاه در اسپانیا می گوید با توجه بر اینکه ایران می تواند قدرت

 

مسلط منطقه ای باشد، آمریکا از اقتدار هسته ای ایران می ترسد و از آنجا که حمله مستقیم به ایران از یک سو

 

باعث می شود طرفداران ایران در نقاط مختلف جهان به منافع آمریکا حمله کنند و از سوی دیگر تجربه

 

تاریخی آمریکا طی سه دهه اخیر بیانگر غیر موثّر بودن اقدام مستقیم علیه ایران است تلاش می کند تا از

 

طریق برانگیختن آشوب وناآرامی های داخلی در ایران مانع پیشرفت هسته ای شود .

 

در روزهای اخیر شاهد نمایان شدن ایادی استعمار و استکبار در دامن زدن به تحریکات قومی می باشیم که

 

البته این نسخه نخ نما شده تکراری به مردم هوشیار و آگاه سرزمین اسلامی شناخته شده است علی

 

الخصوص در آذربایجانی که بنا به تعبیر حکیم فرزانه مقام معظم رهبری  ( اینها آذربایجان را نمی شناسند )

 

آذربایجانی که سر ایران بوده و در آن علما و دانشمندان بزرگی مثل مقام معظم رهبری همچون

 

خورشیدی می درخشد. آذربایجان در خود سردارانی همچون شهید باکریها دارد به لطف خدا اینها باز هم

 

به کاهدان زده فقط جیره خواری خود را به اربابانخود نشان می دهند و اِلّا به خود آمریکا بسیار واضح

 

است که نقشه های بسیار پیچیده و مخرّبی را تاکنون پیاده کرده واذعان دارند که هیچ فرضیه اینها در

 

 ایران اسلامی پیاده نشده و خوابهای شیطانی آنها تعبیر نخواهد شد . متأسفانه همیشه در تاریخ اشخاصی

 

هستند که بدلایل مختلف هویت انسانی خود را فراموش کرده و توسط دشمن رصد شده و به عنوان ابزار

 

 مورد سوء استفاده قرار می گیرند در این جریان یک انسان خود باخته در روزنامه ایران به عنوان

 

کاریکاتوریست اجیر گردیده و دشمن در گِل مانده را چند روزی امیدوار می کند ، بنا بر اخبار شنیده

 

شده متأسفانه همکلاسی دوران دانشجویی او در رشته کاریکاتور در شهرستان مـرند نیز که سابقه هتک

 

حرمت و استهزاء به مقدسات اسلامی و وهن ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی را به بهانه برگزاری

 

نمایشگاه عکس داشته بنوعی مستقیم و یا غیر مستقیم هماهنگ بوده است . نامبرده با تعدادی از افراد همفکر

 

در قالبگروهک پان ترکیسم زمینه را در این شهر مناسب ارزیابی می کنند البته اینها با جمع نمودن تعدادی

 

از اراذل و اوباش علیرغم اعلام قانونی راهپیمایی و اعتراض به اهانت و انزجار از رفتارها ی غیر قانونی

 

جدا از خیل عظیم مردم با سوت و کف زنی اقدام به توهین به مقدسات و آشوب و تخریب و شکستن درب

 

و پنجره و شیشه های همان مردم و همشهریان خود یعنی ترک زبان که ادّعای دفاع از آنها را دارند می

 

کنند ، سوال اینجاست که فلان عضو حزب ... یا کانون ... از کدام زبان و شخص دو آتشه شعار حمایت می

 

دهد آیا این تخریباتی که انجام داده اند و شیشه هایی را که شکسته اند جزو اموال ترک زبانها نبوده اند ؟

 

آن اشخاص مورد حمایت ( ترک اوغلو ) چه کسی است ؟ آیا خیل عظیم مردم متدیّن و شهید پرور که با

 

منطق و شجاعت و آگاهی نقشه شوم استکبار و عوامل جیره خوار را شناخته و انزجار خود را اعلام کردند

 

آذری نیستند ؟ چرا با آجر پاره ها مردم بیگناه و حتی بیطرف و پیرمرد و زن را مورد هجوم قرار داده و

 

مجروح کرده اند چرا به زن و مرد و پیر و جوان که آشوبگری را می دیدند و از آلت دست شدن آنان آه

 

تأسف می کشیدند مورد اهانت و جسارت و ناسزاگویی قرار دادید؟ آیا آن کاریکاتوریست بیشتر به مال و

 

جان و حیثیت این مردم آذری لطمه زد یا چند نفر افراد ... که جمعاً به 50 نفر دست زن و کف زن هم

 

نمی رسید و چند نفر جوان نا آگاه هم که تحریک عواطف شده و نا آگاهانه در کنار صف آنها حاضر می

 

شدند ؟

 

خوشبختانه با شناسایی دانش آموزان و دانشجویان پس از راهنمایی و روشنگری از آنان ابراز انزجار

 

نمودند، به لطف الهی اکثریت قاطبه دانشجویان و دانش آموزان عزیز کشور اسلامی با هوشیاری تمام این

 

تحریکات را تحت نظر داشته و از این جریانات متنفّرند زیرا اینها به مکان مقدس تحصیل یعنی دانشگاه نیز و

 

آن هم با کمال وقاحت به طرف خوابگاه خواهران با تخریبات و خسارات فراوان قصد جسارت داشتند ، با

 

تأسف فراوان از این غصه تعدادی از افراد بیگناه و حتی زنان نیز مورد اصابت آجر پاره و سنگ شده که

 

پس از دستگیری عوامل اصلی حداقل 20 نفر اینان از سایر شهراهای کشور حتی غیر آذری نیز بودند .

 

دستگیر شدگان اذعان نموده اند که توسط عناصری از گروهکهای ... فریب خورده و اظهار ندامت نموده

 

اند .

 

مــرند شهری با بافت مذهبی و متدیّن دارای جوانانی متعهد و پایبند به ارزشهای مقدس اسلامی با سابقه

 

بسیار برجسته و ممتاز دفاع 8 ساله و حضور آگاهانه در تمامی صحنه بوده کما اینکه با حضور بسیار اندکی از

 

 نیروهای مردمی تحرکات مهار گردید ، لازم است با آگاهی از توطئه های قومیّتی دشمن که به تعبیر مقام

 

معظم رهبری آخرین تیر ها و ترکشهای آنان می باشد فضا سازی های روانی آنان را خنثی نمایند .

 

|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385  |
 
 
بالا