تبليغاتX
سلام بر دو کوهه -
 

 

.

مراسم ويژه بزرگداشت بيست و پنجمين سالگرد شهادت مظلومانه دكتر "سيد محمد حسيني بهشتي" و ‪ ۷۲‬تن از ياران باوفاي امام خميني (ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي در تهران برگزار شد.

به گزارش روز دوشنبه خبرنگار گروه فرهنگي ايرنا، اين مراسم با حضور جمعي از شخصيت‌هاي علمي، فرهنگي و سياسي در مجتمع فرهنگي "نور" تهران برگزار شد.

"سيد حميد ميرمحمدي" دبير كل حزب تمدن اسلامي كه باني اين مراسم بود، در سخناني به اقدام‌هاي بنيادين شهيد بهشتي در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي پرداخت.

وي ، ترسيم خطوط كلي قانون اساسي جمهوري اسلامي و كادرسازي براي نظام اسلامي را از اقدام‌هاي ارزنده شهيد بزرگوار بهشتي دانست.

مرتضي فضل علي، جانباز واقعه ‪ ۷‬تير نيز در اين مراسم گفت: مشكل منافقان، ولايت فقيه، قانون اساسي و تدوين‌كنندگان آن بود و به همين خاطر فاجعه هفتم تير را به وجود آوردند.

وي تصريح كرد: ‪ ۷‬تير روز برملاشدن چهره منافقين و ليبرال‌ها و معرفي چهره ارزشمند شهيد مظلوم بهشتي بود كه تا آن زمان مورد غفلت قرار گرفته بود.

"آيت‌الله علي دواني" مدرس حوزه علميه قم نيز در اين مراسم گفت: آناني كه ادعا مي‌كنند با تروريسم مبارزه مي‌كنند، خود بزرگترين تروريست‌ها را در دامان خود تربيت كرده و آنها را پناه مي‌دهند.

وي با بيان خاطراتي به شخصيت والا، منش و ويژگي‌هاي علمي شهيد بهشتي اشاره كرد و گفت: او از جمله نوادر روزگار خود بود و تنها روحاني اي بود كه به چندين زبان خارجي تسلط كامل داشت.

"حميد رضا علم الهدي"، "دكتر عباس شيباني"، "حميد سبزواري" از شاعران معاصر، "محمدمهدي مظاهري" معاون فرهنگي دانشگاه آزاد اسلامي و برخي ديگر از نمايندگان احزاب كشور، از جمله شركت‌كنندگان در اين مراسم بودند.

 

 

آخرين نقطه رهايى

254376.jpg

parviz-14.jpg

جبهه كه بوديم دلهايمان خيلى به هم نزديك بود و از فاصله ها، فاصله مى گرفتيم. هيچ نگاهى بوى ريا نمى داد و پاكى و مهربانى بر همه چيز ارجحيت داشت. هيچ گامى بى وضو نبود و اگر يك لحظه غفلت مى كردى صد صلوات جريمه مى شدى. بايد به دنبال شهادت شب و روز مى دويدى، شايد به گرد آن مى رسيدى و اگر هم خيلى همت به خرج مى دادى دست يا پايى از تو مورد قبول واقع مى شد. بهترين سرگرمى يا زيارت عاشورا بود يا خواندن نماز.
اگر براى انجام كار نيكى، لحظه اى دير مى جنبيدى، مى ديدى آخرين نفر هم نيستى. دل ها همه دوست داشتند با كسانى بنشينند كه قبل ازعمليات، نور بالا مى زدند. بايد به دست و پايشان مى افتادى شايد سرپل صراط دست تو را بگيرند. هيچ زبانى دوست نداشت از ديگران بد بگويد. هيچ چشمى آلوده به گناه نمى شد. آنجا همه چيزش پاك بود، مثل آيينه، مثل برف. اگر از كسى التماس دعا داشتى، فقط براى رسيدن به شهادت بود. بگو  و  مگوى آنجا يا براى داوطلب شدن ميدان مين بود يا سبقت گرفتن براى اعمال صالح. هميشه قبل از عمليات بحث بر سر رفتن و نرفتن بالا مى گرفت. پيرى مى گفت: من عمر خودم را كرده ام، بگذاريد من بروم، جوانى مى گفت: خير من زن و بچه ندارم و مسؤوليتى بر دوشم نيست پس من مستحق ترم.
وقتى كه بوى عمليات به مشام مى رسيد همه سر از پا نمى شناختند. ياد دوستان شهيد، سراپاى وجودشان را مى سوخت، هيچگاه آنان را فراموش نمى كردند. لبخندهايشان آنقدر پاك بود كه گل ها غبطه مى خوردند به آن همه پاكى! در سخت ترين شرايط خويش را سپر مى ساختند، تاديگران به مقصد برسند. وقتى كه به چهره هايشان نگاه مى كردى مات مى ماندى از اين همه پاكى و نجابت. همه به فكر هم بودند. هيچ كس به تنهايى راضى نبود به خوشى، دست ها خيلى راحت همديگر را پيدا مى كردند. صداقت و درستى منطقى همه سخاوت. آنقدر معصوم بودند كه در چشمهايشان هويدا بود. اگر نيمه شب ها به آن حوالى سرى مى زدى كمتر كسى را مى ديدى كه خواب باشد و به گوشه اى نرفته و طلب شهادت نكند. در تمام مراحل عمليات ها پا به پاى هم مى آمدند، تا آخرين نقطه رهايى. آنجا ديگر بايد سعادت نصيبت مى شد. نسيم شهادت هميشه در حال ورزيدن بود و هر غيرممكن، ممكن مى نمود. آنجا دل بسيار بود. دل غريب، دل شكسته، دل گمنام، دل شير، از آسمان تا زمين فاصله ها را فقط دعا پر مى كرد و سوز و گداز هر كس گمنام تر بود، بزرگتر هم بود. هر كس مى رفت، دل هاى بسيارى را هم با خود مى برد. دست گرفتن يك رسم پايدار بود. هميشه در راستاى شهادت، شهامت و شجاعت گام مى زدند. دنياى فرشته هاى پاكى بود كه تمام هم و غم شان گذشتن از ابرها بود. آنجا همه راه ها به ايثار و از خودگذشتگى ختم مى شد. با ستاره ها سرود مى خواندند و به همديگر روشنى تعارف مى كردند. اگر از كناره هاى جبهه عبور مى كردى، بوى خوش پاكى و اخلاص تو را مست مى كرد. صفا از ديدن چهره هاى محجوب شان صفا مى كرد. آن كس كه قرار بود برود، مى شد از نگاهش فهميد كه ديگر او فردا نيست و تو بايد بمانى و باز هم دعا كنى و اشك بريزى. اگر يك بار به جبهه مى رفتى دل كندن از سنگرها و خاكريزها برايت غيرممكن بود. پاى نخل هاى سوخته خيلى بهتر مى شد عقده هاى دل را خالى كرد. آرى جبهه كه بوديم حاج حسين خرازى را داشتيم با علاقه وافرش به بسيجيان مظلوم، حاج مهدى را داشتيم با شور و نواى دلتنگى هايش، حاج همت را داشتيم با غريبى هايش، كريمى را داشتيم با نماز شب هايش، جهان آرا را داشتيم و خون دل خوردن هايش.و ...
 

عکسی از سربازان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در 8 سال جنگ تحمیلی
.

 

|+| نوشته شده توسط سوخته دلان عاشق در پنجشنبه هشتم تیر 1385  |
 
 
بالا